تبليغاتX
فکر کردن؛ سخت ترین کار دنیا بوشهر؛بچه های بوشهردانلود موسیقی و موزیک ایرانی و خارجی؛مطالب طنز؛جک و اس ام اس
آنتی گوسفندیسم Anti Sheepism
 

من چيزي را فروخته ام که بايد...

من چيزي را فروختم که متعلق به خودم نبود، اما با من بود.
من چيزي را فروختم که خريدنش آسان نبود، همچنانکه فروختنش!

من چيزي را فروختم که...

و اکنون همه ناراضي از اين معامله، همه... به جز من و يکي ديگه!
و اکنون چه کسي ميتواند به اندازه من خوشحال باشد، به جز گوسفند طغيان کرده!

و اي کاش کنون که عشق آسان نمود اول، نمي افتاد مشکل ها.

من فروختم چيزي را که بايد، اما نخريدم چيزي را که نبايد، و من خوشحال خوشحال از اين معامله!

2 نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 1:54  توسط علی.ح  | 

لا ادری!!
سلام
 ساعت دقيقا 6:45 صبح ... و البته من سحرخيز نشدم، از ديشب بيدارم، درست مثل هر شب! وقتي تو رختخواب بودم نميدونم يهو از کدوم سوراخي "عهدنامه ترکمانچاي و گلستان" وارد مغزم شد و اينقدر بهم فشار آورد که قانع شدم ...گشادي رو بيخيال شم و از رختخواب بپاشم! خلاصه کامپيوتر رو روشن کردم و بعد از کانکت شدن يه راست رفتم توي ويکي پديا!! و اون دوتا عهدنامه لعنتي رو سرچ کردم. شايد دردسرهاي ديشب ياد اين دو عهدنامه رو واسم زنده کرده بود.

ديشب به معناي واقعي کلافه بودم...واقعا نميدونستم و نميدونم چکار بايد بکنم...من تا قبل از زمستون دارم ميرم خارج ،يعني اگه دقيق بخوام بگم لندن، حداقل يه هفته اي هم ميشه که سر همين داستان با پدر و مادرم "کنتاک" دارم، به هر حال اونا هم حق دارن،يه پسر دارن که اونم بعد از اين همه زحمتي که براش کشيدن...
اما منم مدت هاست دارم برنامه ريزي ميکنم، کلي آرزو و نقشه که براي آينده ريختم، کلي مکافات فقط براي پيدا کردن رابط و کلي کاراي ديگه و دو تا انتخاب هم بيشتر ندارم:
 احترام به خودم و رفتن!
 احترام به والدين و ماندن.

که انتخاب هر کدوم يه رنجو حداقل تا آخر عمر برام به همراه داره.
در صورت رفتن "عذاب وجدان" ناشي از تنها گذاشتن والدين و به همين منوال در صورت ماندن "احساس تباهي" که هر کدومش ميتونه مثل يه خوره تا آخر عمر با آدم باشه.
ببينيد بعضي ها فکر ميکنن واقعا مرغ همسايه غازه! و حاضرن براي خروج از کشور دست به هرکاري بزنن و جلوي يه خارجي تن به هر ذلتي بدن،فقط واسه اينکه اونجا باشن! و خدا را شکر که من جزو اين دسته نيستم! يعني رفتن خارج ابدا هدف غايي من نيست بلکه تنها به چشم وسيله اي بهش نگاه ميکنم براي پيشرفت و از طريق رابطي که اونجا دارم مشکلي هم از لحاظ کار نخواهم داشت حالا مقايسه کنيد با کشور خودمون که من با وجود داشتن ليسانس اونم نه يه ليسانس تزييني و الکي، يکساله مثل "...حاج باقر" بيکارم، بدون اينکه متوجه عجله زمان در سپري شدن باشم که بهترين سال هاي عمرم داره به بيهودگي ميگذره!!

بعد از اينکه نتايج جستجوها و مطالب ديگه اي در مورد دو دوره جنگ بين ايران و روسيه رو خوندم، از بين تمام حس هايي که خدا ميتونه به انسان داده باشه فقط دو حس رو ميفهميدم : نفرت و خشم.
ميدونين هر کشوري هميشه دنبال منافع خودشه يعني نبايد انتظار داشته باشيم يه روسي يا انگليسي يا آمريکايي دلش به حال ما بسوزه، اما... اين روسيه کثيف، کاري با ايران کرد که حتي  اعراب بيابانگرد و انگليسيها و آمريکاييها هم نکردن.
مثلا همين انگليس يا استعمار پير يا هر لقب ديگه بزرگترين کارش دزدي و غارت نفت بود که  50 سال يا 100 سال به اين کار ادامه داد و در راستاي اين مهم حتي از تغيير دادن حکومت هم ابايي نداشت و شخصي مثل مرحوم مصدق رو هم با کودتاي 28 مرداد ناک اوت کردند ولي الان همه چي تموم شده تازه بگذريم که در جنگ با همين روسها، انگليس از طريق ژنرال گاردان کلي کمک در راستاي تشکيل و تجهيز قواي ايران انجام داد که از سر دلسوزي براي ايران نبود بلکه براي جلوگيري از قدرتمندتر شدن روسيه بود، ولي به هر حال کمک کردن.
اما... روسيه کثيف، کاري رو که روباه پير و شيطان بزرگ(البته بنا بفرموده!) انجام ندادن در کمال قباحت انجام داد و بهترين و سرسبزترين سرزمين هاي ايران را که اتفاقا از لحاظ نفت هم غني بودن رو از اين مملکت جدا کرد.
تصور کنين اون موقع اين شمالي که الان داريم و سرسبز ترين جاي سرزمين ايرانه الان حداقل ده برابر الان بود!
.
.
فکر بکنيد و حسرت بخوريد!
.
.
پس شنيدن شعار "مرگ بر روسيه" در راهپيمايي روز قدس نبايد کسي رو متعجب يا ناراحت کنه و از همه آزار دهنده تر روابط برادرانه دولت و نظام بسيار بسيار انديشه ورز با روسيه کثيف.

من نميدونم ماجراي ديشب عاقبتش چي ميشه ولي سعي ميکنم قبل از اينکه سرنوشت براي آيندم تصميم بگيره، خودم براي خودم تصميم بگيرم.

پي نوشت: به اميد روزي که قدر مصدق ها و شريعتي ها دانسته شود، از دليري مانند آريوبرزن حداقل نامي برده شود، و بجاي اينکه تمام تمرکزمون روي اين باشه که بعد از حضرت محمد چه کسي بايد خليفه ميشد يه اپسيلون از اون انرژي رو صرف فرهنگ ايرانيمون بکنيم که به همين راحتي و در روز روشن ترکها "مولوي" رو ازمون ندزدند و به اسم شاعر ترک به دنيا معرفي کنند.

2 نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 3:23  توسط علی.ح  | 

امان از عنتر کوتوله!
سلام
دو موضوع کاملا بي ربط به هم در حال حاضر تو ذهنمه، که ممکنه واسه هيچکس حتي جالب هم نباشه! به هر حال من هيچوقت به اون مرحله فکر نميکنم که چرندياتي که مينويسم جالب هست يا نه، خونده ميشه يا نه!

اما موضوع اول اينه که يه سري آدم عنتر هر وقت که لازم شد از واژه "ملت" استفاده ميکنن و هر ... شعري که دلشون خواست بهش نسبت ميدن! مثلا يه آدم عنتر که احتمالا از "نژاد عنتر" هاست وقتي از اين جمله ها استفاده ميکنه روي روح و روان و مغز و اعصاب و ... پياده روي ميکنه!

حالا حتما مثال و مصداق ميخواين؟
به قول يه آدم عنتر:
بگم؟
بگم؟!
بگم؟؟!

ببينيد من شما رو دوست دارم ولي باشه ميگم:
ملت ما پشتيبان ملت فلسطين است/ ملت ما برادر ملت عراق است/ ملت ما از طرح امنيت اخلاقي راضي هستن/ ملت از سهميه بندي بنزين راضي هستن/ ملت ما از آمريکا متنفر است/ ملت ما ...خس و خاشاک

در ضمن اسناد مثال هاي فوق موجوده !!

آخه عنتر کي اومد اينا رو به تو گفت؟ يعني تو از تک تک ملت ايران نظرسنجي کردي و بعد به اين نتايج رسيدي؟ کدوم خري ملتي رو که هشت سال رو سرش موشک ريخته برادر خودش ميدونه؟ کدوم خري هست که بدونه ما تو همين جنگ ايران و عراق کلي اسير فلسطيني داشتيم که داوطلبانه بنفع عراق ميجنگيدن، بعد بگه ما برادر ملت فلسطين هستيم...

پس حق بدين به من که نتيجه گيري کنم که اين آقايون يقه سفيد برداشتشون از ملت همون چند نفريه که دور و برشون رو گرفته!
پس شما اي مسئول عزيز و عنتر يه لطف بکن بجاي واژه "ملت" در مثال هاي فوق از واژه "دولت" استفاده کن چون اون موقع به هيچکدوم از سخنان حکمت آميز شما اعتراضي نخواهد بود.
شما هم يکبار جاي ملت و دولت رو در مثال هاي کذايي عوض کنيد و جملات را بازخواني کنيد!

بگذريم!
اما موضوع دوم
که يه ذره شخصيه!
در مورد معايب تک فرزنديه!
که... بيخيال...شايد وقتي ديگر!

2 نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 4:1  توسط علی.ح  | 

آزاديخواهي ايراني، عاشقي ايراني!
يه بار ديگه به عنوان دقت کنيد! بنظر شما ميشه ربطي بينشون متصور شد؟
منميگمميشهحالا...
تونستين.بخونيدش.دکمه.اسپيس.کار.نميکنه.مجبورم.از.نقطه.بجاي.فاصله.استفاده.کنم!امروز.روز.جهاني.بد.شانسيه.فکر.کنم!سحري.که.از.خواب.پاشيدم!يه.حس.متفاوت.تو.چشم.راستم.داشتم.فکر.کردم.خدا.بهم.چشم.بصيرتي.چيزي.عنايت.کرده.اما.وقتي.
تو.آينه.خودمو.نيگا.کردم.اينکه.چه.لفظي.از.دهنم.اومد.بيرون.مهم.نيست.چون.اگه.بنويسمش.احتمالا.
وب.فيلتر.ميشه.اما.در.همين.حد.بدونين.که.چشم.راستم.به.قاعده.يه.بادنجون.بم.پف.کرده.والده.گرامي
.گفت.گل.مژه.ست.بعدشم.در.اثر.گرفتن.دسته.داغ.شيرجوش.دستم.در.سه.ناحيه.تاولهايي.خرکي.زد.و
.متعاقب.اون.خوردن.شير.داغ.باعث.سوختن.زبان.سرخ.شد.و.حالا.هم.که.دکمه.لپتاپ...
خوب درستش کردم يه پيچ که نميدونم از کجا اومده بود، ماتحتش گير کرده بود که البته وقت درست کردن نوشته هاي بالا رو ندارم شما به بزرگي خودتون...

داشتم ميگفتم اندر شباهت عاشقي ايراني و آزاديخواهي ايراني!
اصولا عشق ايراني فقط در زمان جدايي معنا داره يعني براي اينکه دو نفر هميشه عاشق هم باشن کافي اجازه نديد هيچوقت به هم برسن! وبه محض وصال،عشق کذايي تبديل ميشه به...روزمرگي،يه زندگي کسالت آور ايراني و شايد هم جدايي!
حالا الزاما اين دو تا آدم نيستن،اين عشق ميتونه هر نوع کشش بين دو موجوديت باشه.
مثلا ميتونه عشق به آزادي ما ايراني هاي آزادي گريز باشه!
که فقط وقتي نداريمش براش تب ميکنيم.البته باز هم ميگم آزادي از نظر من  فقط يه پارادیم از مدرنیته هستش که...
يه نگاه حداکثر صدساله به تاريخ نه چندان خوشايند ما به سختي مويد صحبت من هستش.
خلاصه تاریخ ایران معاصر در چهار موج مختلف و  متناوب که  فقط و فقط بین فراق و وصال محبوب سوییچ میشه رو از نظر بگذرونیم:

1. در اوايل مشروطه اکثريت قريب به اتفاق مردم به همراه نخبگان که خواهان مدرنيته بودند در تقابل با اقليت حاکم به پا خواستند که تا حدودي موفق هم بودند.من نميخوام الان در مورد چرايي منحرف شدن مشروطه صحبت کنم اما اين همون مرحله فراق عاشق و معشوق بود که مردم در راستاي نيل به عشقشان(مدرنيته) چه ها که نکردن.

2. اما در دوران محمدرضاي پهلوي دقيقا برعکس اين تقابل رخ داد. مردم و جامعه که حالا تحت اصلاحات شاه خود را مدرنيزه(modernize) ميافتند و اگه بخوام بهتر بگه دچار مدرنيزاسيون(modernization) شده بودند، اکثريت قريب به اتفاق مردم اينبار به همراه روحانيون سنتگرا در تقابل با حاکم مدرنيته خواه(نه در حد کمال) به پا خواستند که در رسيدن به هدفشون کاملا هم موفق هم بودن که اين همون مرحله وصال عاشق و معشوق و در پي اون...روزمرگي و خستگي و شايد هم جدايي!

3. انتخاب خاتمي براي رييس جمهوري
4. انتخاب احمدي نژاد براي رييس جمهوري(انتخاب يا انتصاب،شما هر چي دوست داريد بخونيد و نه صرفا نظر منو!)

اما واقعا چه اتفاقي در حال رخ دادنه؟
آيا ما مرتب در حال بازگشت به دوران مشروطه و انقلاب نيستيم و خواسته هاي مشابه نداريم؟
آيا اين يک "دور" نيست؟
آيا مجبور نيستيم بگيم ما در يک دور باطل قرار گرفتيم؟
آيا بعد از هر اصلاحي در اين مملکت "روز از نو روزي از نو"
قضاوت با شما چه مخالف چه موافق!

2 نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 2:36  توسط علی.ح  | 

مملکتي که مردم در آن اصل نيستند!
اومدم پاي تلويزيون !

يه جُنگ لوس و بيمزه، از اينا که يه مشت "مثلا هنرمند" و خواننده جمع ميکنن
حرفاي بي مزه، آدماي بي مزه، ميدونيد! اصولا بي مزگي يکي از شروط اصلي ورود به صدا و سيماست.
حضور حميد ماهي صفت(همون مستر بين) نظرمو جلب کرد، فکر کردم دوستش دارم، اما نه... بيش از اندازه داشت دستمال مي کشيد، هي يه جوک يه دعا ، يه جوک يه دعا
احتمالا هنوز دوستش دارم... ميشه از ته اعماقش يا شايدم اعماق تهش فهميد مجبوره اين اضافات رو بگه.

بيچاره ما !
هر جا ميريم اين اضافات رو بايد ديد...شنيد... حس کرد...هر جا.
تو خونه، تو اداره، تو راديو، تو تلويزيون ،رو ديوارا، تو ديوارا، تو ماشين، تو کار، تو بار، تو کوفت، تو درد، تو زهر ...
ايکاش ميشد همشونو با يه جارو يه جا جمع کرد... بردشون همون جايي که بايد باشن...
شايد دليل مسجد نرفتن مردمم همينه، صداش از همه جا مياد.
صداي بلندگوهاش هم ديگه مردمو اذيت نميکنه!
ديگه مطمئن نيستم آيا هر سخن جايي دارد و هر نکته مکاني
ديگه مطمئن نيستم آيا انسان آزاد بدنيا مياد يا نه
آيا حريم خصوصيمون تبديل به حريم عمومي شده يا نه؟ اصلا وقتي عمومي ميشه احتياج به واژه "حريم" داره؟
اما مطمئنم تو مملکتي که مردم اصل نيستن...اصالت ندارن...نظرشون در مورد حکومت نهايت ربط داره به مقبوليت و نه مشروعيت
مشکل ماييم و توقعات بالايي که داريم!

دقت کنيد:
"حضرت علي وقتي ديد مردم خواهان حکومت او نيستند، قيد حکومت را زد و در غياب او افرادي مثل ابوبکر و عمر و عثمان حکومت کردند، اين به اين معنا بود که حکومت علي  مقبوليت ندارد اما مشروعيت که دارد بنابراين اصل مردم نيستند و اذن خدا اصل است."
استدلال و مقايسه فوق توجيه کننده عدم توجه "آنان" به مردم و خواسته هايشان است.

سوال هميشگي ذهن من اينست: چرا تو اين ماجرا به همه نکات دقت شده به جز خود علي و شخصيتش. ها؟
آخه چرا اينقدر خرفتي؟ چرا سعي ميکني نفهمي؟ يه برنامه کامپيوتري هم اگه آپديت نشه بيشتر از نهايتا يه سال دوام نمياره! پس اون قسمتي رو که آک گذاشتيش يه دستي بهش بکش!
من نميگم اعتقاداتي که مال n هزار سال پيشه اشتباهه يا ارزش پيروي نداره، من فقط ازتون ميخوام يه جمله رو هر جور که گوينده ميخواد به خورد خودتون ندين!
حضرت علي آدم خوب و شجاع و باحالي بود به علاوه داماد خود پيغمبر هم بود و بنا به فرموده، معصوم و داراي اذن خدا براي امامت هم بوده، ولي با اين همه داشته ها، هيچوقت خودشو تحميل نکرد به مردم. نگفت: حال که مردم مرا نميخواهند مشکل خودشان است، من از جانب خدا مشروعيت دارم.
 با وجود شايستگي قيد حکومت را زد چون نمي خواست حکومت کند که فقط حکومت کند، ميخواست حکومت کند براي مردم. و بعد از خليفه سوم اين مردم بودند که با اجتماع در خانه او ،او را براي حاکميت برخود انتخاب کردند و هيچ عامل مادي يا معنوي ديگري در اين امر دخيل نبود، فقط مردم.
و اين خود دموکراسي است!
و احتمالا حضرت علي دمکرات ترين عرب!

و سوال ديگر مربوط به محور قياس است. اينکه آنان چگونه پي برده اند مجوز حکومتشان از سوي خدا صادر شده؟ آيا خدا براي آنان همچين مجوزي فکس کرده؟ اگر همچين کاري کرده يعني تمام اعمال آنان نيز مورد تاييد خداست،تمام تقلبها، قتلها ،ترورها و تجاوزها و... که قدر مسلم اينکارها مورد قبول الله رحمان و رحيم دين اسلام نيست.

پس وجود اون مجوز کذايي بيشتر شبيه يه طنزه! طنزي نه چندان شيرين!
بگذريم! چي داشتم ميگفتم؟ تلويزيون؟ مستر بين؟ نميدونم فعلا ترجيح ميدم دو مُسکن به نام  "محسن نامجو" و "هماي" نوش گوش کنم و "راز داوينچي" عزيز رو بازخواني کنم.
به اميد روزي که يه کتابي با همون موضوعات ولي متناسب با اخلاقيات ما بياد!

2 نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 3:25  توسط علی.ح  | 

وطن فروش کیست؟
ايران بي نظيرترين کشور در اهانت به نخبگان !!!

آيا تا به حال به معناي "وطن فروش" فکر کرده ايم؟ آيا تا به حال فکر کرده ايم چرا بعد از انتخابات رياست جمهوري دهم اين اسم را خيلي بيشتر ميشنويم؟ آيا تا به حال نگاهي به "ليست وطن فروشان" انداخته ايم؟ آيا دقت کرده ايم چرا اين ليست هر روز آپديت ميشود؟ و آيا تا به حال فکر کرده ايم چرا اکثر اعضاي اين حالا "طومار وطن فروشان" از افراد محبوب و بعضا افتخارات اين مملکت هستند؟!

اما براي دانستن اينکه چه اشخاصي در اين ليست هستند يا پتانسيل قرار گرفتن در اين ليست رو دارند،بايد بگم هر فرد آزادي خواه، نترس و ترجيحا مشهور که پتانسيل مخالفت با رفتار حکومت را داشته باشد در صف انتظار اين ليست قرار دارد اما به محض به فعليت در آوردن اين پتانسيل بايد آمادگي هر گونه تحقير و برچسبي را داشته باشد تاکيد ميکنم هرگونه! اسنادش هم موجوده!!!

ساير برچسب ها ميتونه چيزايي مثل ضددين، ضد ولايت، ضد اسلام يا از اين جور چيزا باشه.
نکته اينجاست که چرا اينقدر تمايل به استفاده از برچسب وطن فروش وجود دارد؟
اصولا براي يک "آدم" هيچ صفتي تحقير کننده تر و پست تر از وطن فروش وجود نداره دقت کنيد فقط واسه آدما!

معمولا براي قشر فرهيخته که با اغماض شايد هشتاد درصد ملت ايران رو تشکيل بدن برچسبي مثل ضد ولايت شايد ديگر مهم نباشه که حتي باعث افتخار اونا هم ميتونه باشه لذا براي آزردن روح اينگونه افراد و توجيه اعمال متحجرانه خودشان چه لقبي بهتر از وطن فروش! که با اين توصيف هم انتقام خود را از عمل معترضانه و چالشي آن فرد گرفته اند و هم خود را در بلوک مردم وطن پرست نشان داده اند.

به هر حال "سياست ما عين ديانت ماست!"
در ليست وطن فروشان اسامي زير چشمگيرتر هستند: مير حسين موسوي،محمد خاتمي،رفسنجاني،استاد شجريان!،فوتباليست هايي از قبيل مهدوي کيا،کريمي و ... (توضيح: بدليل آپديت همه روزه اين ليست انتهاي آن بسته نشده!)

پس طبق اين آموزه ها و "بازتعريف واژه وطن فروشي" از اين لحظه کساني که هموطنان خود را با باتوم يا اسلحه به قتل ميرسانند و از قضا همشون از "ذوب شدگان" هستند از مصاديق بارز "وطن پرست" هستند که بازتعريفي از واژه هاي "رافت اسلامي" و "امر به معروف" و "حب هم کيش و هموطن" ارائه داده اند.

2 نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 2:54  توسط علی.ح  | 

چه بر ما گذشت! چه خواهد گذشت؟
 

چيزي که واضحه در پشت پرده روابط مسئولين رده بالاي کشور اتحاد سابق وجود نداره که اين امر از بعضي جهات   ميتونه خيلي خوب باشه، قبل از انتخابات طرفين دعوا مير حسين و احمدي نژاد بودند که روز به روز دامنه اين جنگ نيمه ايدئولوژيک بيشتر شد و پاي افراد بيشتري به معرکه کشانده شد که شايد به مراتب  از خود طرفين(مير حسين و احمدي نژاد) هم مهمتر و بانفوذتر بودند.

مثلا ميرحسين حمايت علني خاتمي رو پشتش داشت و البته رفسنجاني هم ايضا.
البته رفسنجاني بدلايل مختلف(مثل رييس مجمع بودن) ترجيح ميداد بصورت علني و رو در روي ملت از ميرحسين حمايت نکند که به نظر منطقي هم مي اومد.(برعکس طرف مقابل که از ارگان هاي مختلفي چون شوراي نگهبان کاملا شفاف و علني حمايت مادي و معنوي ميشد)

حالا به اين جمع کروبي هم اضافه کنيد که پس از اعلام نتايج به اين بلوک پيوست پس ميرحسين هم نميتونه ادعا کنه معترضين تماما طرفداران او هستند(کما اينکه همچين ادعايي نکرده) و در واقع امروز کل معترضين به نتايج انتخابات تحت لواي موج سبز قرار گرفته اند چون به نظر من طرفداران شخصي افراد نامبرده چه بسا از ميرحسين_که نسل جديد او را نميشناخت يا حداقل فراموش کرده بود_افزون تر است.

اما در بلوک راست حلقه هاي حمايت بسيار پيچيده بودند بطوريکه با چشم غير مسلح قابل رويت نبودند و نيستند!
طرفداران ساده دل احمدي نژاد که هميشه او را بسان سوپر مردي ميديدند که بتنهايي به جنگ کفر و بي عدالتي و فساد و ... ميرود البته اينبار هم او را تنها يافتند که البته تنها دليلش همان برخوردار بودن از نعمت چشمان غير مسلح است!
با توجه به پشتيباني رهبري از احمدي نژاد که به معناي دارا بودن پشتيباني کل ارکان نظام_از جمله: همه ارکان!_بود ، طي سخنراني محکمي که در نماز جمعه اعلام شد کفه ترازوي نيروهاي پشت و جلو  صحنه همگي بنفع احمدي نژاد(مردمي نژاد دوران انتخابات) سنگين شد.

طي روزهاي بعدي رهبران دو بلوک چپ و راست سعي به زورآمايي خياباني از طريق دعوت طرفدارانشان به خيابان کردند که البته نتيجه اين زورآزمايي از قبل هم  مشخص بود.
پس از شکست بلوک راست در زورآزمايي به روش خياباني،اينک آنها رو به روش زورآزمايي از طريق "زورآزمايي" آوردن که با سرکوب مردم_مردمي که بخاطر ميرحسين يا خاتمي يا کروبي به خيابان نيامدند بلکه اينان رهبران يا وسيله اي بودند براي نيل به هدفشان_ از شدت اعتراضات يا بقول دوستان خوش انصاف اغتشاشات کاسته شد و در حاليکه ميرفت اين حرکت بدست فراموشي سپرده شود رفسنجاني که نيت کرده بود به احمدي نژاد بفهمونه چوب لا چرخ اکبر گذاشتن چه عواقبي داره بدجوري لذت چند شب راحت خوابيدن رو به کام آقايون تلخ کرد!

اما در نماز جمعه اخير آقاي هاشمي رفسنجاني که سرخورده شده بود(طبق ضرب المثل نو که اومد به بازار کهنه ميشه دل آزار) سعي کرد حالا که ديگه دولتي نيست يا بهتر بگيم نميذارن که باشه، آخر عمري مردمي باشه(احتمالا ايشون در اين زمينه چند سالي هست که دچار عذاب وجدان هستن).

من به شخصه سخنراني روز جمعه رفسنجاني رو جزو بهترين و نه لزوما مهمترين سخنراني هاش ميدونم چرا که شايد اول باري بود که از تريبون نماز  جمعه به مقصد بلوک راست پيام هايي روشن،صريح و تا حدودي ناخوشايند ارسال ميشد.

نکته قابل توجه ديگر شعار "مرگ بر روسيه" بود که فهم و شعور بالاي معترضان رو نمايان ميساخت که به عنوان ايرانيان وطن پرست تحمل ديدن دست اجنبي رو ندارن،حالا اين اجنبي ميتونه همين روسيه کثيف و خائن باشه يا انگليس و آمريکا و يا هر کس ديگه اي که مليتي به جز ايراني داشته باشه.
به هر حال سخنراني جنجالي و در عين حال دوست داشتني ايشون قابل تقدير بود و با اينکه لازم بود اما براي جبران گذشته هنوز کافي نيست!؟

زت زیاد!!

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 2:23  توسط علی.ح  | 

اسکیزوفرنی افکار
ببينيد آدم بهتره به بعضي چيزا اصلا فکر نکنه! بعضي چيزا رو نخونه و مثل خيلي از قديميا(و البته خيلي از الانيها) بعضي چيزا اونقدر براش تقدس و تعصب به همراه بياره که حتي اجازه فکر کردن در اون رابطه رو به خودش نده حالا چه برسه به شک کردن و اگر هم همچين خبطي انجام ميگرفت، هر جا گير ميکرد با گفتن " الله اعلم" همه چي تموم ميشد !
البته الله اعلم.
بر منکرش هم لعنت(حداقل لعنت من)

اما........ متاسفانه يا خوشبختانه به همين راحتي تمام نميشه. چون خدا يه چيزي به ما داده به نام "عقل".
و اين عقل کذايي دوست داره همه چيز رو بفهمه، از همه چيز سر در بياره، کنجکاوه، شکاک هم ايضا.
پس حالا که خدا اين "چيز" رو به ما داده پس حتما "چيز" خوبيه حالا حداقل دليلش هم اينه که "الله اعلم".


اگه شما جمله فوق رو قبول دارين جز دسته آدماي "خوب" هستين، اما اگه بدون قبول کردن يا نفي اون با خودتون پچ پچ کنين :" از کجا معلوم الله اعلم" از نظر من شما جز دسته آدماي "خوبتر" هستين.
ميتونيم به اين صحبت در گوشي که شما با خودتون ميکنيد نام "شک" رو اعطا کنيم. من ميگم خدا که ميدونست حالا که بر خلاف حيوانات به ما عقل(شعور) عنايت کرد، ما حتي ممکنه به "خط قرمز"هاي خودش هم شک کنيم اما حالا که اين چيز انتزاعي(شک) رو به ما داده پس حتما "چيز" خوبيه حالا حداقل دليلش هم اينه که "الله اعلم".

فرد1  طبق ديني که بهش به ارث رسيده تمام عمرشو صرف نماز و عبادت ميکنه بدون اينکه حتي بدونه يا فکر کنه چي داره ميگه.
فرد2  هم يهو کل مغزش ميشه علامت سوال؟ اين چه خداييه که فقط ميشه باهاش عربي صحبت کرد؟ اصلا زبونهاي ديگه رو متوجه ميشه؟چرا انسانها رو آفريد؟آيا از اينکه انسانها به درگاه او دعا و تضرع بکنند حس خاصي بهش دست ميده؟اصلا مثل ما احساس داره؟ چرا پيامبراش فقط واسه بني اسراييل و اعراب اعزام شدند و نه ساير نژادها و اقوام؟ آيا عدالت است که مثلا مردم عربستان از طريق صحبت مسلمان شوند و مردم ايران از طريق شمشير و ...
 آيا خدا عادل است؟
آيا خدا هست؟؟؟

من نميخوام توضيح بدم چي شد که فرد2 بجاي فرد1 در من جايگزين شد. اما بعد از اين جايگزيني و بوجود آمدن هزاران شک و شبهه به خدا و کائنات و البته مطالعه و تفکري که در سطح فکر خودم داشتم(تاکيد ميکنم فقط در سطح فکر خودم) حالا اين مطالعات ميتونست خوندن قرآن باشه(نه به قصد ثواب!) خوندن کتاب يه نويسنده شيطان پرست يا  همنشيني با افراد بي دين(لاييک) يا حتي ضد دين هم باشه
 به اين نتيجه رسيدم که
خدا هست!
عادل هم هست!
و شايسته بهترين عبادت هاست(از لحاظ کيفي و نه کمي).
و معتقدم خدا افراد2 را از افراد1 خيلي خيلي بيشتر دوست دارد، چون در وضعيتي که فاصله ميان کافر بودن و مومن بودنش بي اغراق تار مويي بيش نيست در حالي که کاملا مخير در انتخاب است راي به وجود خداي يگانه ميدهد.

مسلما جوابها يا توجيهاتي که من براي شبهاتم پيدا کردم بدرد کس ديگه اي نميخوره چون اولا نسبي هستند دوما طبق جمله معروف "براي هر کس راهي براي رسيدن به خدا وجود داره" اون طرز تفکر، راه من بود و ممکنه براي شما خنده دار باشه يا شما رو حتي کافر کنه...

البته من کتمان نمي کنم که اين شک ميتونه براي انسان دردسرساز شه. مثلا اگه اون درخت موهوم شک جناب آدم رو بر نمي انگيخت من الان اين "نوشته ها" رو نمينوشتم! چون الان تو بهشت بودم و داشتم به اين فکر ميکردم چرا تو بهشت نميشه سکس داشت(حالا چه با همسران چه با حوريان!)

با توجه به اينکه من اين نوشته ها رو فقط واسه خودم مينويسم و الان هم به جز من و تني چند از اجنه کس ديگه اي بيدار نيست، اين نوشته رو "فعلا" با جمله اي زيبا از "خدا" به پايان ميرسونم
"بهترين بندگان من کساني هستند که خداي خود را با تفکر و تعقل انتخاب کنند."
البته از خدا معذرت ميخوام و تقاضاي عفو چون جمله رو عينا از حفظ نداشتم و فقط يه مفهوم پررنگ تو ذهنم مونده بود.

2 نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 2:56  توسط علی.ح  | 

دوراهی !!!
سام عليک.

خوبین؟
يه مدت هر هفته آپ ميکردم گويا "چش" خوردم.
طبق معمول چند هفته مرتب آپ کردم سايت يه هفل هشتا بازديد کننده پيدا کرد.
و باز هم با غيبت طولاني من مواجه شديد(خوشبختانه شما هم دايورت ميکنيد به اونجاتون)
دوستان،اما ايندفعه دليل غيبتم  اوون گشادي،گرفتار بودن، يا زبونم لال باکلاس بودن من نبود
من دو عدد غيبت دارم:
1.غيبت صغري
2.غيبت کبري
البته چندتا غيبت ديگه هم هست مثل غيبت عذرا، پري، جميله.

در حال حاضر من در غيبت صغو هستم(صغو = صغري) و دليلش هم "دپرس" بودن منه! حالا من چرا دپرس شدم:
1. عدم صدور مدرک مهندسي بنده از سوي دانشگاه بدليل.... شرمنده نميشه بگم.
2.عدم مشخص بودن معافيت سربازي بنده.
3.مشاجره لفظي با پدر و در پي آن محروميت از خودرو.
4. متراژينگ خيابان با دوستان مذکر.
5.احساس تهوع نسبت به دوستان مونث.
6.پايان دانشگاه و مراجعه از شمال به بوشهر و تبديل زندگي روزمره به اوقات فراغت.

**توضيح : از اينجا به بعد به دليل طولاني نشدن مطلب اينگونه بخوانيد صغري=غيبت صغري و کبري=غيبت کبري**

خوب همه اينا باعث شد من صغري بکنم و اگه اين وضعيت ادامه پيدا کنه کبري!
ضمنا ماداميکه من درون صغري بسر ميبرم چند نفر رو ميذارم کاراي سايتو انجام بدن تا اينکه از صغري خارج بشم و برم تو کبري !
**انتهاي محدوده توضيح**

لذا خواهشمندم چنانچه فکري در جهت بهبود وضعيت بنده به ذهن مبارکتان خطور کرد ما را به فيض برسانيد.
همچنين از اين تريبون به اطلاع همگان ميرسانم آمادگي انجام انواع کارهاي فني از قبيل کشيدن آب حوض،ناتوري ،خالتوري، انواع سروکله زدن با مشتري يا فروشنده(در کل زبون بازي) ،طراحي شبکه هاي کامپيوتري،برنامه نويسي کامپيوتري و اسمبل سيستم و غيره را نيز دارا ميباشم. درضمن به زبان بيگانه انگليش نيز تسلط نسبي دارم و در حال اخذ مدرک تافل ميباشم.

زت زياد .

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 3:28  توسط علی.ح  | 

بچه ها مچکریم! گل بی ل کاشتین!!!
آقا سام عليک!
خبر روز: جرج بوش به همراه همسرش به تماشاي مسابقات المپيک رفت.
خبر فوري: احمدي نژاد اعلام کرد به تماشاي مسابقات پار المپيک خواهد رفت!

دم همتون گرم!! چه کردين!  عالي اصلا کولاک بود
براستي فرزندان انقلاب به شما افتخار خواهند نمود و از اين مهمتر رهبر عزيزتان را خوشحال نموديد (ارزش معنوي اين خيلي زياده)
آره منظورم همين ورزشکاراييه که رفتن المپيک و باعث شدن يه آدم معمولي مثل من از غرور در پوست خودش نگنجه و در حال انفجار باشه.

بسکتبال،جودو،قايقراني،تير اندازي و کشتي فرنگي همگي تا الان گل کاشتند البته گلي که (ل) شو برداشتن و بوش هم داره کم کم همه جا رو بر ميداره، حاج حسين رضازاده هم که شنيده ها حاکي از اينه که به همراه بقيه بروبچ دوپينگ کرده بود خواستن گندش در نياد 1001 بيماري در عرض 3روز بهش چسبوندن به هر حال خدا شفاي عاجل عطا کنه،ناگفته نماند چوب کاراشو خورد چون ديگه بيش از حد داشت واسه يه نفر دستمال ميکشيد(اگه معنيشو نميفهمين پست قبلي رو بخونين بلکه...) و پس از اين ناکامي بزرگ در المپيک پکن حالا باز بايد منتظر مراسم توديع و معارفه هاي تکراري باشيم.

ببينيد من زياد با بخش سخت افزار(ورزشکاران)  کاري ندارم ولي مطمئن هستم يکي از دلايل اصلي عدم نتيجه گيري ما در المپيک اين بود که سياسيون نرم افزار سخت افزار هاي ما رو گاييدن !!
حالا اين يعني چي؟چند تا از اظهار نظرات مقامات رده بالا رو بخونيد:
((ورزشکارا حق ندارن با شبکه هاي خارجي مصاحبه کنن در غير اينصورت با آنها برخورد قاطع و لازم انجام خواهد شد))
((ورزشکارا حق ندارن رو دستشون خالکوبي يا تتو داشته باشن چونکه بفرموده حکيمانه همون يه نفر ورزشکارا بايد سفيران فرهنگي ما در خارج باشن...در غير اينصورت با آنها برخورد قاطع و لازم انجام خواهد شد))

يعني برادران بسيجي و ورزشکار ما ترجيح ميديم شما با چفيه و ريش و پشم برين تو ميدوون مسابقات المپيک تا به همه جهانيان علي الخصوص صهيونيسم بين الملل اعلام کنيد در ايران اسلامي، چي داداش؟ تريپ اينه و دست آخر الگويي تمام عيار براي جوونا باشن و همانا اين بسيار ارزشمند تر از کسب مدالهاي مادي و تهاجم فرهنگيه المپيکه.

البته بنده يه سند چشم انداز هزار ساله رو ميکنم واسه پيروزي ما در ميادين کفر المپيک(براي 2012 و بعد از اون)
1.ايجاد رشته جديد دو و ميداني بسيجي ها
2.ايجاد رشته جديد شناي بسيجي ها
3.ايجاد رشته جديد هندبال بسيجي ها
4.ايجاد رشته جديد فوتبال بسيجي ها
.
.
.
؟؟؟.ايجاد رشته جديد بسيجي ها

هيچ نگران نباشيد از سالهاي بعد ما قهرمان بلا منازع المپيک ميشيم و پوز آمريکاي جنايتکار و ساير دول غربي رو زمين ميزنيم(چون اونا بسيج ندارن چه برسه به ورزشکار بسيجي حالا تا بخوان بسيج تاسيس کنن و پا بگيرن ما 20 دوره قهرمان شديم) تازه فاطي کماندوها هم هستن که تو بانوان هم اول ميشيم علي الخصوص در رشته هاي رزمي

من ياد شعري از مريم حيدر زاده افتادم که ميگه:

" ::_:::: -::::--::-:               ::_:::: -::::--::-: " 

 ديدين نفهميدين چيه! اصلا  همه نفهمن، نمي فهمن که ما خير و صلاحشونو ميخوايم اگه اين نصيحت هاي پدرانه را ميکنيم!!!

زت زياد!!

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 2:24  توسط علی.ح  | 

ما ذاتا بيضه مال هستيم!!
                                              ما ذاتا بيضه مال هستيم!!
آقا سام علیک! قبل از خوندن اين مطلب خواهش ميکنم اگه آدم بي جنبه و تعصبي هستيد همين الان صفحه رو ببنديد و بيخيال خوندن اين مطلب شين چون من  يه معضل اجتماعي رو توصيف ميکنم بدون اينکه به کسي توهين کنم.

اینجانب امروز بسيار عصباني ميباشد چونکه وقتي وارد دو اداره دولتي شد مشاهده فرمود: "خايمالان در زمين صنعتگرند!"
خوب!! خوبه!
چرا اوني که علاقمنده به ماليدن بعضي نقاط بد انسان هميشه زودتر از من ميره تو و کارش هم مسلما زودتر انجام ميشه... چرا همون با يقه بسته و ته ريش با يه کارت بسيج که داره استخدام ميشه اما من با مدرک دانشگاه هم هنوز بيکارند!!

اونا (!!!!!) خيلي به اينا(بيضه مالا) علاقه دارن. شما هم بايد از حالا يا برين تو کار دستمال يزدي و ماليدن نقاط بي تربيتي اونا يا اينکه مثل من ترجيح بدين بيضه کسي رو نمالين که در اين صورت به گا ميرين!!
حالا شما کدوم نسخه رو انتخاب ميکنين
.
.
.
.
متاسفم که همتون گزينه اول رو انتخاب کردين اصلا ميدونين ما ذاتا بيضه مال هستيم  و فقط يه راه چاره داره درست شيم اونم اينکه "اونا برن بعد يه اوناي جديد بياد که کار اينا کساد شه که اون موقع بازهم يه ايناي جديد مياد" واين يعني اينکه بيضه مالي هرگز از اين سرزمين رخت بر نخواهد بست و شما اون موقع مثلا بيست سال يا دويست سال بعد به حرف الان من ميرسيد که: "ما ذاتا بيضه مال هستيم"


خوب ديگه من فکر ميکنم نبايد زياد توضيح بدم در اين مورد چون هم لوث ميشه هم خز ،فقط چند تا نکته رو ميگم واسه اينکه کارتون راه بيفته: 

جمله ديروزي                                          معادل امروزي

هايل هيتلر                                             اي رهبر آزاده  آمادايم آماده
چه فرمان شاه چه فرمان يزدان                    اين ولايت فقيه ايول داره!!!
جمله هاي ديروزي تموم شد.                       واي ي ي اگر يه نفر حکم جهادم دهد!
                                                         
                                                           از تو به يک اشاره از ما به سر دويدن

                                                          خوني که در رگ ماست.....
                                                           .
                                                           .
                                                           .
                                                          نهضت ادامه دارد عمرا هم تموم نشه!

2 نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 4:17  توسط علی.ح  | 

به من راي بدين! به جون ننم همه چي درست ميشه!
آقا سام علیک! هی نگین چرا همش با سام علیک شروع میکنین مگه نمی دونین عشق لاتی داره منو خفه میکنه!! دوستان پی در پی آی دی منو درخواست کرده بودن(خالی بندی). آیدمو تو قسمت معرفی خودم میذارم اگه بخوام بیام تو مسنجر ۱۲ شب به بعد میام. خوب آپ این سری رو بخونین با قبلیا یه ذره فرق داره راستی من احمدی نژاد رو خیلی دوست دارم.
 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  سه حالت داره: گرماي زياد، شرجي خفن و تعرق در حد تيم ملي
اينايي که گفتم ميشن هواي بوشهر توي تابستون که رسما دهن همه رو سرويس کرده.

خوب تو الان سه حالت داري،يکي از اينا هستي:
 بوشهري يا شهرستاني يا اصلا خارجي !

پس من شما رو با آب و هواي فعلي بوشهر آشنا کردم.
 حالا فرض کنيد يه روز تابستوني که از خواب پا ميشين و در خونه رو وا ميکنين  هوا خنک...خنک تر...بازم خنک تر و يه چيزي مثلا تو مايه هاي شمال يا فيروزکوه يا هرجا که الان خنکه باشه!!

سه حالت داره،يکي از اينارو ميگين:
غير بوشهري: ووووه! ايول عجب هواي ملسي
بوشهري: هبيس! چه هواي خشين
خارجي:wow! اوه ماي گاد عجب هواي نايسي

خوب من سه حالت دارم،يکي از اينا هستم:
يه آدم معمولي،يه رييس يا اينکه ميخوام در آينده رييس بشم!

سه نوع دغدغه در من وجود داره:
آدم معمولي: نون شب
رييس: دغدغه سيخي چند
رييس آينده: مردم بيکارن،جامعه ورم کرده(يعني دچار تورم شده)،مردم سردشونه،مردم گرمشونه و......

خوب فرض کنيد من رييس آينده هستم و نياز شما رو ميدونم(همون رهايي از هواي گرم) و دارم تبليغات ميکنم واسه راي آوردن:

درود بر شما مردمان ديار ميرزا کوچک خان جنگلي... چي ببخشيد تصحيح ميکنم رييسعلي دلواري، شايد نتونم اونجوري که شما دوست دارين بوشهري حرف بزنم ولي حالا اينو داشته باشين:
مو واسه شما هوا رو خنک ميکنوم
حالا شما مردم خر کيف ميشين و کلي تشويق و شپ و کل و چس !
بله عزيزان ما طي مطالعاتي که با کارشناسان توانمند خودموني داشتيم يک راه حل کامل و جامع تدوين کرديم که طي اون هواي بوشهر خنک ميشه! بدين ترتيب که همه مردم بايد کولرهاشونو برعکس بذارن و ....( همه ملزم به اجراي قانون فوق هستند البته خودموني ها که....دمت گرم بابا معافن)

حالا شما بازم سه حالت دارين:
خودموني هستين(يعني از ما هستين) يا به دسته احمق ها تعلق دارين! يا اينکه اقليتي هستين که جز دو دسته فوق نيستين!(لازم به ذکر است که حدود 100% خودموني ها احمق هم هستند!)

خوب سيستم دموکراسي الان به کار مياد، راي با اکثريت خودموني ها و احمق هاست
البته برنده شدن من در انتخابات سه حالت داره، نه شوخي کردم هيچ حالت و شرايطي نداره در هر صورت رييس ميشم چون منو واسه رياست ساختن.

خوب من رييس شدم:
ايول چه حالي ميده، اوه چقدر خايمال،چه حالي ميده، گرماي هوا رو بيخيال زمستون مياد هوا خودش خنک ميشه! خدايي خيلي حال ميده

حالا شما براي آخرين بار به سه دسته تقسيم ميشين:
هنوز احمقيد که الحمدالله من دوره بعدي هم راي ميارم
وگرنه سه دسته که هيچي از هزار دسته هم که باشين عمرا به من راي نميدين!

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 19:48  توسط علی.ح  | 

امتحان دینی
آقا شام عليکم! آقايي که خودم باشم تا چند روز آينده در حال ترک وطن(بوشهر) و رهسپار بسوي ديار غربت(دانشگاه) ميباشم.فلذا از شما دوستان قشنگ خواهشمندم اگه در مورد نوشته هاي من(که همشون تخماتيکه)نظر،پيشنهاد يا فحش و فضيحتي دارين بگين و مطمئن باشين جامه اثر داده نخواهد شد!؟در ضمن آش پشت پا فراموش نشه
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
                                     امتحان تعليمات ديني

نام:علی                              کلاس سوم ابتدايي                         نام معلم: آقاي آخوند زاده

                                       سوالات تشريحي

1. در مورد ماه رمضان هر چه ميدانيد بنويسيد؟
_رمضان ماهي است که در آن ما به گا مي رويم که بسيار خوش ميگذرد و معده،کليه،روده،لوزالمعده و مقعد ما رسمأ دهنشان سرويس ميشود.ولي يکعدد خوبي در اين ماه قشنگ وجود دارد که ما بسيار از مسجد خرما مي دزديم و خيلي مهلول ميشويم(يعني هال ميکنيم).

2. روزه "يوم الشک" چيست؟
_احتمالا همان روزه کله گنجشکي ميباشد و البته پدر من چون بسيار مذهبي ميباشد ميگويد تمام ماه رمضان براي من يوم الشک است و به همين خاطر روزه نميکند.

3. عيد فطر چه روزيست؟
_روزي است که ما در آن به استقبال ايام ملکوتي دهه فجر ميرويم و در کل روز خوبي است.


4. در مورد سنت "افطار و سحر" چه ميدانيد؟
_حقيقتا از افطار که چيزي نميدانم ولي از سحر که همسايمون است خيلي چيزها ميدانيم،و چون هر دوتامون خيلي به پزشکي علاقمنديم در اوقات و اماکن مناسب دکتر بازي ميکنيم و بسيار از آمپول استفاده ميکنيم.


5. برکات ماه رمضان را شرح دهيد؟
_در مورد برکات همين بس که شاعر فرموده:
بزن به تخته رمضون                        بچه هاي محلون
رمضون بهار بيا سيلي اينجا بکنيم       از دختراي محلمون سيري تماشا بکنيم
                
                       وووووي....ماشالله...بييييا....دست دست

 
                                             امتحان تستي

6. رمضان ماه .... دلهاست؟
الف)بهار                   ب)پاييز                       ج)ژانويه                     د)شب چهارده

7. امام خميني فرمود: انقلاب ما انفجار .... بود؟
الف)نور                    ب)باروت                     ج)بمب اتم            د)انرژي هسته اي حق مسلم ماست

8. ماه .... ماه رحمت خداست.
الف) رمضون              ب)شعبون                  ج)اصغر                      د)شهرام شبپره

9. عبادت در ماه رمضان .... برابر عبادت در بقيه ماه هاست.
الف)هشتاد                ب)نود                    ج)صد                   د)آش ماش بيرون باش منتظر منم باش

10.کداميک در ماه رمضان بطور پنهاني به گرسنگان غذا ميدادند؟
الف)امام علي(ع)        ب)امام خميني            ج)امام خامنه اي             د)غلامعلي حداد عادل

11.از موارد ذيل،کداميک قبل از حلول ماه رمضات درگذشتند؟
الف)مشکيني            ب)مشکين تاژ             ج)گلرنگ                       د)پاک يادت نره!

                                                 موفق باشید

2 نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 2:17  توسط علی.ح  | 

آژان کشون
اپيزود اول:(استوار رضايي متهم را به جرم شرب خمر وارد اتاق رييس ميکنه)

نام؟
علي

نام خانوادگي؟
والا جناب سروان فاميلمون که چيزه...ولي خوب بچه ها صدامون ميکنن علي

شغل؟
بيکار

مرتيکه حمال تو مگه دانشجو نيستي؟
چرا ولي جون حاجي حمال نيستم

چند سالته؟
والا سنمون که، به نام خدا 21 سالمه.

ميدوني که چرا آوردنت اينجا مرتيکه حمال؟
نه جناب سرهنگ،جون عزيزت به ما بهتون زدن،بچه ها اغفالم کردن گفتن ويسکيه...جون خودم عرق سگي بود

سابقه دارم که هستي !
- سرکار جون بچت !نه به جون مادر زنت ! فقط يه بار تو مدرسه ازمون عکس آدامس لاويز گرفتن يه هفته اخراجمون کردن !

آخه حمال تو خجالت نمي کشي! بابا ننت با هزار اميد و آرزو فرستادنت درس بخوني فردا يه گهي بشي واسه خودت،آخه شما که اينجا رو به گند کشيديد
جناب سرکار جون عزيزت اشتباه شده،اين وصله ها در کون ما نمي چسبه،به هر حال وظيفه هر ايروني مسلمونه که تو اين تظاهرات شرکت کنه و مشت محکمي بزنه

يعني من دارم کسشعر ميگم مرتيکه حمال؟
نه حاجي شما که خيلي سالاري...تخريبتيم...مطابقت نيست....تف کن زيرآبي بريم، اين همکار شما روم به گلاب  تيفال به روت خيلي گلابيه...چي ببخشيد يعني خيلي حماله...نه يعني خيلي بده...نه يعني زياد خوب نيست

خفه شو مرتيکه حمال،درستت ميکنم. اگه حرفي واسه گفتن داري بگو!
والا من ميخواستم از همينجا به شما،همکاراتون،مقام معظم رهبري و استکبار جهاني و صهيونيزم برسونم که تو بازيه پرسپوليس با ابومسلم اون پنالتي رو نيکبخت درست بود. نود هم گذاشت جون حاجي!

ببرين اين مرتيکه حمالو

 

اپيزود دوم:(رييس و استوار در اتاق تنها روي صندلي نشسته اند)

تا اين مرتيکه حمال الکل از سرش نپريده ببرين ازش تعهد بگيرين،امشب زودتر بريم خونه جشن تولد عياله
اطاعت قربان


اپيزود سوم:(علي در حال تعهد دادن)
اکنون که خيلي حمال شدم قلم را بر روي کاغذ مي فشارم و اينگونه تعهد خود را به آستان مبارک رييس جمهور آنگولا تقديم ميکنم: اينجانب علي متولد بوشهر و دانشجو در ديار مردان خوش غيرت شمال  به تمام کثافتکاري هاي مندرج در پرونده اتهامات خود اعتراف کرده و به فلانجاي عمه خود خنديدم اگر بار ديگر از اين غلطا کنم و صابر ميکروبي و تلويزيون هاي بيگانه علي الخصوص Ultra Blue و شبکه چهار صدا و سيماي جمهوري اسلامي را از عوامل اغفال شدن خويش دانسته و از پشت همين تريبون اعلام ميدارم تا خون در رگ ماست تا انقلاب مهدي ديگر اثر ندارد‌ انرژي هسته اي! و در پايان اضافه ميکنم که در مدت بازداشت اينجانب رفتار بازجويان و ماموران بسيار عالي و محترمانه بوده است و هر صبح آب پرتقال و کيک خارجيکي براي من مي آوردند ! و از رفتار بسيار عالي سربازان گمنام کمال تشکر را است.

اپيزود چهارم:(علی در خانه)
علي رفت نوک انگشت شستشو شست و تصميم گرفت ديگه از اين گه خوريها نکنه و خيلي خواست ناپرهيزي کنه مشروب بخوره.

2 نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 2:46  توسط علی.ح  | 

بنا به دلایلی!!!!
آقا سامو عليکم،چطورم؟
خوب حتما ميخواين بگم چرا حدوده يکساله که نيستم و ديگه آپ نميکنم؟
مسلما شما ميگين خوب بدرک ميخوام که صد سال سياه نباشي،حالا شما به خاطر اينکه من سرخورده نشم و فردا بتونم دکتر مهندس بشم ميپرسين خوب خبر مرگت چرا نبودي و من جواب ميدم بنا به دلايلي....
راستياتش از شما که پنهون نيست از خدا چه پنهونه الان هم چون خيلي درخواست شده بود که
کارمو ادامه بدم (دروغاااااااا) بازم نوشتمو حالا ببينيم دنيا دست کيه اگه ديدم بازديد ها و نظرات مثل سابق بود شايد باز بيام تو خط(خداييش با فروتني من هال ميکنين). انصافا پارسال همين حول و حوش بود که ديگه ترکونده بوديمو آمار سايت خيييلي کره شده بود،يه تعداد خيلي انگشت شمار از بروبچ(حدود شونصد نفر) هم که خيلي به من لطف داشتن از هر طريقي که بلد بودن(نظرات،ايميل،چت و الي ماشالله) فحش ميذاشتن واسه ما و باعث پشتگرمي ما ميشدن(به معناي واقعي کلمه).بگذريم يه مطلب جديد هم از خودم در کردم که    ميدوني(به سبک حامد بخونين) کپي برداري از اون هيچگونه پيگرد قانوني ندارد.اونايي که قبلا با من بودن ميدونن چرا؟ همون يه بار که آه نسترن خانوم ما رو گرفت واسه شصت هفتاد پشتمون کافي بود، يه چيزي هم بدهکار شديم!

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سوال: مندو جان در اين يکسال چه تغييراتي کردي؟
(راهنمايي:بروبچز بوشهري که با خوندن اسم بالا مشکلي ندارن ولي شهرستانيا اينطوري بخونن:Mondu)

من بسيار فهميده تر شده ام . دو سال قبل دختر عمو سارا و خانواده اش به خانه ما آمده بودند .
دختر عمو بسيار قابل اعتماد است . يعني عمو و زن عمو سارا را پيش ما گذاشتند و خودشان چند
روزي به مسافرت رفتند . دختر عمو جور ديگري به من نگاه ميکند انگار خيالاتي دارد . او يک هفته ايي
پيش ما است . امروز من و او تنها هستيم . در اتاق بازي ميکنيم يکباره به طرف من آمده و
شلوار من را پايين ميکشد من فهميده شده ام و حالي به حالي ميشوم و من هم شلوار او را در
مياورم . دختر عمو بسيار قابل اعتماد است . او يکباره سوراخ خودش را ميخواهد در ک...ر من فرو کند
اما من فهميده هستم و به او ميگويم مگر تو پرده نداري او ميگويد دارد ولي از من ميخواهد که پرده اش
را پاره کنم به من ميگويد اشکالي ندارد و اتفاقي نمي افتد خودمان هستيم ها  اين مدرسه
هم هر چيز که نداشته باشد آدم سطح سواد جنسي اش سال به سال بالا ميرود . با اصرار او من
قبول کردم و خواستم تا کاندوم نصب کنم ولي او گفت کاندوم هم نميخواهد و گفت که خودش هم
حواسش هست و هم اينکه سالم است من هم کردم . دختر عمو بسيار قابل اعتماد است . بهر
حال واقعا خوشحال هستم از اينکه با او آشنا شدم الان چند وقت است که پول تو جيبي هفتگي را
 به او ميدهم که من را لو ندهد و گند پرده را بالا نياورد . انواع ايدز و هپاتيت رو هم گرفته ميباشم .
 دختر عمو بسيار قابل اعتماد است . فکر کنم به مادرش رفته است احتمالا مادرش هم با همين
اعتماد بيش از اندازه عمو را تور کرده است  . يادتان نرود که دختر عمو بسيار بسيار قابل اعتماد
است .الان حدودا چهار بچه نيز دارم . دختر عمو بسيار قابل اعتماد است....

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 3:22  توسط علی.ح  | 

کودک شاس مغز(2)
خاطرات کودک شاس مغز(2)

برکات ماه رمضان امسال را بيان کنيد؟

همانا قلم را بر مي دارم و نوک آنرا با مداد تراش ميتراشم تا نوکش خيلي تيز شود و آنرا بر پهناي سفيد کاغذ مي فشارم تا خاطرات ماه رمضان امسال را بنگارم.

من در اين ماه بسيار روزه کله گنجشکي گرفتم.پدرم بسيار مذهبي است بطوريکه هميشه ميگويد:"ريدم تو رمضون با اين ماهش".
ماه رمضون براي ما سراسر برکت و شادي بود بطوريکه پسر عموي من در اين ماه زير 18 چرخ رفت و همانند کاغذ صاف شد. ما در مراسم فاتحه او بسيار حال کرديم و بسيار حلوا خورديم و خيلي خرما دزديديم. وقتي به خانه آمدم و جريان خرماها را براي پدرم تعريف کردم او مرا به ديوار بست و با بيل مرا سياه کرد.

به برکت اين ماه،ما بالاخره کامپيوتر خريديم.البته پدرم در امور کامپيوتري بسيار شاس مي باشد ولي اخيرآ روشن کردن آنرا ياد گرفته ولي بلد نيست خاموشش کنه،اگه خدا کمک کنه اونم تا آخر ماه رمضون ياد ميگيره و ديگه استاد ميشه.مادرم شديدآ مخالف کامپيوتر است چون معتقد است پدرم از طريق چت به کارهاي بي ناموسي رو مي آورد.

از ديگر برکات اين ماه حضور دايمي خواهرم در خانه بود چون ميخواهد شوهرش را طلاق بکند. البته خواهر من بسيار حامله ميباشد، مامانم ميگه خواهرت دو قلو داره بابام هم ميگه فکر کنم تو شکمش بچه خرس داره، اما من هيچي نميگم چون ميدونم همچين بچه اي از هيچ جاي خواهرم در نمياد. من خيلي دوست دارم بدونم آدما چطور حامله ميشن، مامانم ميگه من اينقدر دعا کردم تا خدا تو را به ما داد، بابام در اين لحظه به مامانم گفت عزيزم بيا بريم به جماعت دعا کنيم...امشب ميخوام جوشن"کبير" برات تلاوت کنم.

پدرم در شب قدر بسيار عزاداري کرد و فحش هاي بي ناموسي نثار "ابن ملجم" کرد، منم خواستم مثل بابام فحش بدم و گفتم:"ابن ملجم مگه...خول بودي رفتي اين کارو کردي"، که بابام يهو عصباني شد و باز هم مرا به ديوار بست و مرا با زنجير زد....... برکاتو بچسب!!

روز عيد ما اول به خانه مادربزرگم رفتيم که ديدم "بز" آنها به برکت اين ماه مانند کارخانه "شير پاستوريزه" شير ميدهد همچنين "خر" آنها نيز مانند ماکسيما شروع کرد به دويدن بعد به خانه پسر عموم اينا که فوت کرده بود رفتيم ولي نميدونم چرا هر چي دنبالش گشتم پيداش نکردم......

حال ديگر قلم را از پهنه سفيد کاغذ بر ميکشم و کتابت را به پايان مي رسانم چون ماه رمضون ديگه تموم شد.

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 12:31  توسط علی.ح  | 

چه خانواده باحالی!!به به
سلام خوبين؟با پست قبلي که نوشته بودم اصلا حال نکردم.البته الان پاکش کردم.گفتم حالا که مدرسه شروع شده يه مطلبي در مورد بچه ها که ميرن مدرسه از خودم در وکنم.
نظرات هم به طرز وحشتناکي کم شدن ديگه کم کم بايد به فکر بازنشسته شدن باشم.يه تشکر هم بکنم از کساني که لطف داشتن و با گذاشتن فحش هاي قشنگ و باحال اظهار لطف کردن البته اين فحشها مربوط ميشه به پست"عالم حوزه علميه".
خوب ديگه اينم آپ اين هفته:

-----------------------------------------------------------------
خاطرات کودک شاس مغز
                     
موضوع : کامپيوتر چگونه وسيله اي ميباشد؟

----------------------------------------------------------------
کامپيوتر بسيار وسيله مفيدي ميباشد و پدرم به من قول شرف داده امسال که مدرسه شروع شد و من ميرم کلاس سوم دبستان هر 20 که گرفتم يه تکه از کامپيوتر را به طور اقساط براي من بخرد و تا الان صفحه زير موس را خريديم.البته من بسيار دانش آموز زرنگي هستم و پارسال که دوم بودم با معدل 12 قبول شدم.پدرم ميگويد تو مغز متفکر خانواده ما هستي و در آينده يه گهي ميشي،پدر بزرگم هم ميگويد در طايفه ما آدم باهوشي مثل تو سابقه نداشته و مدتي است پدرم مادرم را شکنجه ميکند و به او ميگويد تو احتمالا با يک مرد ژاپني رابطه پنهاني داشته که اين بچه اينقده باهوش شده،ولي مامانم هم در جواب ميگويد اگه مردي برو جلوي آبجيت رو بگير که به تمام شهر داده و ميده و خواهد داد،پدرم هم ميگويد:"عمت جنده ست".
البته من معني اين حرفا رو نمي دونم ولي مامانم ميگه جنده يعني آدمي که به فقرا خيلي خيلي کمک ميکند.البته با اين حساب مادر بزرگ و پدر بزرگم هم جنده هستند....و من گفتم خدا را شکر چه پدر خوبي دارم

ناگفته نماند پدر من بسيار تحصيلکرده ميباشد و تا کلاس "دوم نهضت" درس خونده.پدرم يه بار يواشکي به من گفت: من زياد تحصيل نکردم ولي محصل زياد کردم،مامانم ميگه بابات خيلي جاکشه من معني اين حرفو نميدونم ولي بابام گفت جاکش يعني آدمي که به فقرا خيلي خيلي کمک ميکند البته با اين حساب مادر بزرگ و پدر بزرگم هم خيلي خيلي جاکش هستند....خدايا شکرت چه پدري خوبي دارم

پدر من بسيار احسان ميکند حتي بعضي موقع ها زور زورکي.او شبها با دوستاش تو خونه يکي از دوستاش جمع ميشن و صبح زود در حالي که سر گيجه داره برميگرده خونه.مامانم ميگه اون خونه که بابات ميره "مکانه" البته من معني اين حرفو نميدونم ولي بابام ميگه "مکان" يعني جايي که ما ميشينيم در مورد مشکلات مردم صحبت ميکنيم البته با اين حساب خانه پدر بزرگم بشدت مکانه....خدايا شکرت چه پدري خوبي دارم

يه بار که مادرم رفته بود مسافرت من و پدرم در خانه تنها بوديم و مادرم به من گفت هر کاري بابات کرد وقتي برگشتم به من بگو،پدرم هر شب با دوستانش خيلي زحمت ميکشيدند و دختران فراري را دستگير ميکردند و مي آوردند خانه،بابام ميگفت تو برو تو اون اتاقه تا ما اين خواهرو هدايت کنيم.البته من نميدونم چرا وقتي بابام داشت اون خانمو هدايت ميکرد همش صداي جيغ از اتاق مي اومد.پدرم ميگويد من از فعالان عرصه "امر به معروف و نهي از منکر" هستم....خدايا شکرت چه پدر خوبي به من دادي

بابام گفت نمي خوام کارهي خوبي که کردم ريا بشه پس درباره کارهايي که من کردم به مامانت هيچي نميگيا...من هم گفتم چشم،چون هر وقت حرف او را گوش نکنم او با بيل مرا ميزند.وقتي مامانم برگشت خيلي اصرار کرد که بگم بابايي چکار کرده منم بالاخره براش تعريف کردم که چه پدر خوبي دارم و چه کاراي مثبتي کرده!
البته بعد از اين که جريان را تعريف کردم نميدونم چرا مامانم ناراحت شد و با بابام دعواش شد و با کفگير محکم زد تو دودول بابايي.بابام هم مثل "مف" پهن شد رو زمين و ميخواهند از هم طلاق بگيرند.
البته مادر من بابام را قبلا خيلي کرده بود و ما خيلي عيالوار هستيم و دارند فکر ميکنند با اين همه بچه چکار کنن.مامانم به بابام ميگه اگه طلاق گرفتي بايد اين تخماتو هم با خودت ببري البته نميدونم چرا بعد اشاره کرد به ما بچه ها....حتما حواسش نبوده
خدا را شکر پدربزرگم ميانجگري کرد و پدرم قول شرف داد ديگه خانم بازي نکنه و موضوع با خير و خوشي تمام شد و مادرم مثل سابق هر شب پدرم را خيلي ميکند.
خدايا شکرت چه پدر و مادر خوبي دارم....
خوب حالا فهميدين کامپيوتر چگونه وسيله اي ميباشد.

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 17:3  توسط علی.ح  | 

عجب عالمیه عالم حوزه!!!!!!!!!!

چگونه من آخوند شدم؟

خاطرات يک حاج آقا

يادش بخير شب اول حوزه.ميخواستم امتحان بدم براي حجت الاسلامي.با خودم گفتم خدايا چکار کنم،آخه من که هيچي سرم نميشه..هنوز نميدونم غسل چند رکعته...هنوز نميدونم فرق وضو صبح با وضو مغرب چيه...هنوز نميدونم روزه رو چجوري بايد خوند...که ناگهان نجوايي به قلبم الهام شد(فکر کنم يه فرشته بهم الهام کرد)..."التقلب من الايمان"...استغفرالله،به مردم الهام ميشه به ما هم الهام ميشه،فعل حرام در ماه حرام...استغفرالله.
اما نه،من خودم الهامو کردم البته احساس،موضوع را با حاج رضا يکي از طلاب اهل دل در ميان گذاشتم...ايشان نيز در کمال بزرگواري فرمودند:امشب بيا تا تو را بکنم البته راهنمايي. و اينگونه بود که بنده آن طلبه را در نيمه هاي شب کردم البته ملاقات. من ديگه تصميم خودمو گرفته بودم...اره...من ديگه مصمم شده بودم....حتمآ حتمآ ميکنم البته تقلب، با خودم گفتم عجب عالميه عالم حوزه.
فلذا بنابر احتياط واجب،شب قبل از امتحان مشغول به تهيه اوراق متبرکه "صحيفه تقلبيه" شدم.استغفرالله...حالا من اين همه اوراق را در کجايم پنهان کنم،و اينگونه بود که تمامي آن اوراق متبرکه را اندرون لباس زيرم پنهان نمودم...حالا حتمآ ميپرسين چه نوع لباس زيري؟شرت.
روز موعود فرا رسيد...يک مراقب مونث بدجوري به حقير مشکوک شده بود...با خودم گفتم حتمآ بايد او را بکنم البته گمراه.
اين بود که دست چپم را روي آلت مبارکم فرود آوردم تا مبادا حجم بسيار حجيم آن باعث پي بردن ايشان به وجود شي خارجي در لباس زير من شود...واي حاج رضا گفت شرت "اسليپ" بپوش،من يادم رفت،حالا چکار کنم مي ترسم اوراق متبرکه از شرتم بيفته پايين...ولي نه من پاچه هاي شرتمو با کش بستم،عمرآ از جاش در بياد،عجب عالميه اين عالم حوزه.
امتحان شروع شد...
سوال اول:آقا چند دست دارد؟  الف)يکي   ب)دوتا     ج)خیلی زیاد     د)گزينه ق
سوال دوم:آقا در چه سالي به دنيا آمد؟  الف)در کودکي    ب)سال 1330   ج)سال هزارو و سيصد و سي   د)هر سه مورد
.
.
.
.
.
.
.
سوال آخر:چرا آقاي...ريش ندارد؟   الف)چون هر روز ژيلت مي زند   ب)چون ايشان کوسه هستند    ج)چون ايشان نهنگ هستند    د)چون واجبي مي زند

به لطف وجود صحيفه مبارکه بنده در اين آزمون کتبي قبول شدم باز هم با خودم گفتم عجب عالميه اين عالم حوزه، اما.....
مرحله بعد مصاحبه شفاهي بود،باز تصميم گرفتم برم پيش حاج رضا همان طلبه اهل قزوين. اما اين بار او مرا کرد البته نصيحت،گفت براي قبولي در اين مرحله تو بايد حرف مرا بکني البته قبول.واينگونه بود که من باز هم به حاج رضا دادم البته حق را.ايشان نيز در کمال بزرگواري فرمودند:امروز قبل از مصاحبه
"يه پيک عرق برو بالا".از آنجا که بنده نيز ارادت بسيار عميقي به ايشان داشتم اين بار نيز حرف ايشان را زمين ننهادم....قبل از امتحان يه پيک عرق را زدم و رفتم سر جلسه...اما نه اينبار توصيه حاجي جواب نداد و من در مصاحبه رد شدم،اما بهم گفتن يه فرصت ديگه داري،فردا بيا يه بار ديگه امتحان بده،با خودم گفتم عجب عالميه عالم حوزه.
مجددآ به محضر حاج رضا شرفياب شدم...شرح حال را بيان نمودم ايشان نيز در جواب با بزرگواري فرمودند: امشب بجاي "1 پيک" بايد "1بطر" عرق بزني، و البته حاج رضا لطف کرد و باز هم تا دم در مرا کرد البته بدرقه....تو دلم گفتم عجب عالميه اين عالم حوزه.
قبل از امتحان عليرغم ميل باطني "يه بطر" را نوشيدم و راهي شدم که اين بار به لطف راهنماييهاي حکيمانه حاجي در امتحان قبول شدم.
الان که اين خاطره را مي نويسم نيمه شب است و فردا بايد براي سخنراني در خيل عظيم طلاب خودم را آماده کنم.اما ميدونين چيه...در کل بايد بگم: عجب عالميه عالم حوزه
------------------------------------------------------------------------------------------------------
آهای ملت این مطلب هیچگونه ارزش سیاسی،اخلاقی،دینی و ... ندارهاااا و فقط و فقط من باب سرگرمی به رشته تحریر آورده شده.

2 نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 14:22  توسط علی.ح  |